هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

481

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مردى سياه چهره و با دستانى ناقص است كه يكى از دستانش همچون پستان زن است و در روايت عايشه افزوده شده كه او را بهترين امت من پس از من مىكشد . و در مسند احمد به نقل از مسروق آمده كه مىگويد : عايشه به من گفت تو از فرزندان من و از دوست داشتنى ترينشان به منى . آيا اطلاعى از « المخدج » دارى ، گفتم ، آرى ؛ على بن ابى طالب بر سر رودخانه‌اى بنام نهروان ، او را به قتل رساند . گفت : برايم گواهى در اين مورد بياور . من نيز مردانى كه از اين جريان مطلع بودند به حضورش آوردم و به او گفتم : ترا به صاحب قبر سوگند مىدهم به من بگو در اين باره از پيامبر خدا ( ص ) چه شنيده‌اى ؟ گفت شنيدم كه مىفرمود : او بدترين مردم و زشت‌ترين آنهاست كه برترين مردم و نزديكترين آنها به خدا ، او را مىكشد . و در روايت ديگرى از عايشه ، وقتى به اطلاعش رسيد كه على بن ابى طالب ( ع ) او را كشته است گفت : لعنت خدا بر عمرو بن العاص برايم نوشته و به اطلاعم رساند كه او را در اسكندريّه كشته است ولى اين مانع از آن نمىشود كه آنچه در دل دارم بر زبان نياورم و چيزى را كه از پيامبر خدا شنيدم نگويم او فرموده بود كه وى را پس از من برترين امتم ، مىكشد . روايات متفق القولند كه امير المؤمنين در جستجوى او اهميت فراوانى قائل شد و هنگامى كه يارانش از پيدا كردن او عاجز ماندند خود دست به كار شد و به جستجو پرداخت تا بالاخره او را يافت و تكبير گفت و يارانش نيز همراهش تكبير گفتند . آنگاه فرمود : به خدا سوگند كه هرگز دروغ نگفتى . بدون ترديد اگر پيامبر خدا ( ص ) دربارهء اين گروه مارقين و شخص « ذى التدية » سخنى بميان نياورده بود ، امير المؤمنين آن همه در پيدا كردن او ، اصرار و پافشارى نمىفرمود و عمرو بن العاص نيز جريان را از بانو عايشه پنهان نگه نمىداشت و به وى نمىگفت كه او را در اسكندريه در جريان فتح اسلامى مصر ، كشته است . من ( نويسنده ) در سخن گفتن از اينانى كه خوارجشان مىگويند و مورخين و مؤلفين در فرقه‌هاى اسلامى از ابتداى اسلام آنان را به عنوان هستهء نخستين تفرقه‌اى قلمدادشان كرده‌اند كه تقريبا طى يك قرن ، آرام و قرار بر حكام دولت اموى ، حرام كرد و در اين دوره حركت آنها ، از ويژگى دعوت به برابرى و عدالت اجتماعى برخوردار بود و دربارهء اصول و فروع اسلام داراى نقطه نظرهايى بودند كه ميان انديشمندان و متفكران آن روزى و آنگاه كه انديشه‌هاى « معتزله » ، « مرجئة » ، « قدرية » ، « اشاعرة » و غيره